به نام آنكه ليلي را براي مجنون ، شيرين را براي فرهاد و
تو را براي من
آفريد.
زندگی یعنی هدف،هدف یعنی تو |
دوستت میدارم
دلم می خواهد با طلوع خورشید،
جای هر قطره ی شبنم،روی
هرگلبرگی بنویسم،
دوستت میدارم

این روزها در هر ثانیه می شکنم
مرور نجوا ها ی عاشقانه ی تو را در تصویر خیال دیگری می بینم
و در تداوم یقین دیگر باز نخوا هی گشت
جام سوگ را گریان بالای سر می برم
می دانم
...این حقیقت است
...دیگر دوستم ندارد
...
نمی دانی که چه قدر
دلم برایت تنگ شده است
تک تک روزها را پشت سر می گذارم
کارهایم را به انجام می رسانم
آن گاه که باید لبخند می زنم
حتی گاه قهقهه می زنم
ولی قلباً تنهای تنها هستم

دلم براي دوست داشتنت تنگ خواهد شد
دلم براي
آرامش
آغوشت تنگ خواهد شد.
دلم براي تنهايي
و
منتظر زنگ تلفن تو ماندن
تنگ خواهد شد
دلم براي
شادي آمدنت
ودرد رفتنت تنگ خواهد شد
و
پس از مدتي
دلم براي دلتنگي
براي دوست داشتن تو
تنگ خواهد شد .....
سلام
دلم ميخواهد با تو به آسمان پر از ستاره پرواز كنم![]()
وهمه ستاره ها را دسته دسته بچينم وبه تو بده .
دلم مي خواهد مهتاب شوم در اوج آسمانها
وشبها بر روي چهره ماهت بتابم
لحظه اي كه من با تو آشنا شدم ، ![]()
بهترين لحظه زندگي ام بود ،
آغاز يك زندگي بود آغاز عشق و عاشق شدن![]()

دلم یک دنیا برات تنگ است
نمی شود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم
وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید
که می گوید: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است
و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد
دفترم خیس میشود و برای چند لحظه آرام میشوم و
دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی
و دوباره...![]()

دوست دارم
حتی اگر قرار باشد
شبی بی چراغ، در حسرت یافتنت
تمام پس کوچه ها را
زیر باران، قدم بزنم. ![]()

خدای مهربونم تو لحظه های دلتنگی فقط تو رو دارم
مواظب نازنینم باش![]()





صبح از دریچه سر به درون می کشد به ناز
وز مشرق خیال
تو ، صبح تابناک تری را
ـ سر در کنار من ـ
با چهره ی شکفته چو گل های نسترن
لبخند می زنی.
من ، آفتاب پاک تری را
در نوشخند مهر تو می بینم
در مطلع بلند شکفتن
من ، روز خویش را
با آفتاب روی تو ،
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم.
من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال:
ـ که دستم به دست توست !-
من ، جای راه رفتن
پرواز می کنم !
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم :
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم.
گاهی میام مردم ، در ازدحام شهر
غیر از تو ؛ هرچه هست فراموش می کنم
گویند این و آن به هم – آهسته –
- هان و هان!
دیوانه را ببینید!
بیخود ،چو کودکان
لبخند می زند !
با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟! آه،
من ، دور از این ملامت بیگاه ،
همچنان ،
سرمست ،
در فضای پریخانه های راز
شاد از شکوه طالع و بخت موافقم
آخر ، چگونه بانک بر آرم که :- عاقلان !
دیوانه نیستم ،
به خدا سخت عاشقــــــــــــــــــم ! 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بهترین بهانه ای برای نوشتن![]()
خیلی دوستت دارم خیلی زیاد
برای تو مینویسم که معنی عشقی برای من
و عشق رو با تو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بیشتر از معنای واقعی دوست داشتن
دوستت دارم همچون طلوع خورشید در سحر گاه عشق
دوستت دارم با تمام وجودم با احساس پر از محبت![]()
دوستت دارم بیشتر از آنچه که تصور میکنی

همه دنیای منی



برای روزگار من ،تو بهترین نشانه ای
تو باغ و گلشن منی ، تو بهترین بهانه ای
تو عشق جاودان من ، تو ماه آشیان من
تو ساز من ، تو سوز من ، تو بهترین یگانه ای
به کوه و دشت و بوستان ، به ماه و اختر و زمان
تو عشق جاودانه ای ، تو بهترین جوانه ای
شکوه آرزوی من ، اگر ببار نیاورد
تو ای نهال آرزو ، تو بهترین جوانه ای
تو پاره تن منی ، تو عشق جاودان منی
پرنده دل مرا تو بهترین ترانه ای ...


و به شوق آمدنت لحظات را سپري مي كنند
اين لحظات چه متفاوت در گذرند
و من چه عاشقانه انتظار دیدار تو را برگزيدم
به اندازه وسعت قلبهایمان
پروانه وار دوستت دارم
از بابت این فرصت قشنگ ازت ممنونم![]()
من و به ذوق اووردی![]()
![]()
خدای مهربونم
مث همیشه مواظب فرشته ی مهربان من باش![]()


بچشان که دوست داشتن از عشق برتر
هيچ بهانه اي نيست برای نوشتن ..!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه اي براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
براي تو مي نويسم که معني عشقي براي من و عشق رو باتو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
فقط دوست دارم با معني بيشتراز دوست داشتن
همه دنياي مني...

اگر در دل می دیدم غم و درد جدایی را ...
به دل هرگز نمی دادم خیال آشنایی را ...
انگار تا همیشه باید ...
در پی چشم های تو ستاره های جاده را سوا کنم ...
و چه طولانی است این شبهای بی ستاره جاده ...



« تو دیگه منـــــــو نمی خوای »![]()
حالا باورم شده که دیگه منو نمی خـــوای![]()
یا دیگه حتی تو خوابم واسه یکبارم نمـــــــــی یای![]()
واسه با من نبودن دنبال بهونه هســـــــــتی
به چه سادگی عزیزم، زدی قلبم و شکســــــــــــتی![]()
اما تو مثل همیشه تو تمام لحظه هــــــــامی
مثل یه سایه ای هستی که همیشه پا به پـــــامــــی![]()
پا گذاشتی روی اسمم منو از یاد دیگه بردی![]()
من که باید می دونستم دل به دیگری ســـــــــــپردی![]()
من که با همه غرورم پیشه پای تو شکسـتم ![]()
تو رها کردی گذاشتی از منو این قلب خســـــــــــتم![]()
حالا با تو بودن انگار مثل رویا مثل خوابه![]()
مثل یه حس غریبه مثل زندگی ســـــــــــــــــــــــرابه![]()
تا که هستی هر جا هستی یاد تو اینجا باهامه![]()
مثل اشکی تو چشام مثل بغضی تو صـــــــــــــــدامه![]()
دوستت دارم
میدونی طاقت جدایی رو ندارم
با تو من مث صد تا بهارم
میخوام که نری تو از کنارم
ازت زیاد خاطره دارم
میخوام اسمتو من نفس بذارم
از تو بگم در سایه سارم
هرجا بری من دوست میدارم
از عاشقای این دیارم
بیاد شبهای زیر بارون
که خیس میشد تموم سروپاهامون
شبا همش من خواب تو رو میبینم
بین هفت تا آسمون ، رو زمینم

دوستت دارم در يك روز بهاري زير بارش باران
در كنار رودي و منظره زيباتر از آن گل هاي
ياس و سفيد در بستر جنگل سبز و زندگي
در كنار تو باشم و دستانم را دور گردنت حلقه
كنم و سر در آغوشت نهانم تا قلبم آرام گيرد
و تو با دستان پر مهر و محبت نوازشم كني
و آن لحظه با صداي بلند فرياد بزنم كه
دوستت دارم
بگذار گريه كنم نه براي تو براي صداقت، كه كم رنگ شده است
بگذار گريه كنم نه براي تو براي غم ها كه يكنواخت شده اند
بگذار گريه كنم نه براي تو براي آرزو ها كه از بين رفته اند.
بگذار گريه كنم نه براي تو براي محبت ها كه ساكت شده اند.
بگذار گريه كنم نه براي تو براي آدميان كه بي تفاوت شده اند.
كاشكي در اين دنيا سه چيز وجود نداشت .
عشق ، غرور ، دروغ
زيرا آدمي گاهي به خاطر عشق از روي غرور دروغ مي گويد.
عشق چیزی نیست که بشه کرد فراموش

روز وداع فرا می رسد
زمین و آسمان هر دو شاهدند
و من چشمانم را بسته ام
که شاهد این جدایی نباشم
و باز چشمانم را می گشایم
که تصویر این آخرین دیدار را
نقش جاودانه ببخشم
چه سخت است آخرین دیدار
چه سخت است وداع آخر
همه چیز تمام می شود
رابطه ها قطع می گردند
و تنها خاطره می ماند
خاطره ی روزهای خوش
خاطره ی با هم بودن
خاطره ی برای هم مردن
و من نمی دانم چرا زنده ام
گلم سلام ، من که تو رو خیلی می خوام
حالا بگو ، شما منو چند تا می خوای
دلتنگتم ، اگه بیای ، منم میام
میگی خوبی ؟ چند لحظه پیش با من بودی؟
راست میگی ، ولی دلم بازم هواتو کرده
بازم دلم یاد چشاتو کرده
میگی بخند ! من که همه ش دارم برات می خندم
سعی می کنم جلو سیل اشکاتو ببندم
من که همه ش در نقش یک قهرمان
می برمت شهر بزرگ رویاهای آسمان
روحم بگو دلت کجاست ؟ پیشمه ؟
دلت دنیای خوبمه ، زندگیمه ، ریشه مه
عزیزم اشکاتو پاک کن یه کمی هم بخند
غنچه ی لباتو وا کن باز برام دل ببند
شعله ی عشقو نمیشه کرد خاموش
عشق چیزی نیست که بشه کرد فراموش
